خاموش و تفرج چمن کن کامروز نیابت دو دیده ست
377
آن را که در آخرش خری هست او را به طواف رهبری هست
بازار جهان به کسب برپاست زین در همه خارش وگری هست
تا خارششان همی کشاند هر جای که شور یا شری هست
در یم صدفی قرار گیرد کو را به درونه گوهری هست
اما صدفی که در ندارد در جستن درش معبری هست
گه در یم و گاه سوی ساحل در جستن قطره اش سری هست
خاموش و طمع مکن سکینه آن راست سکون که مخبری هست
378
ای گشته ز شاه عشق شهمات در خشم مباش و در مکافات
در باغ فنا درآ و بنگر در جان بقای خویش جنات
چون پیشترک روی تو از خود بینی ز ورای این سماوات
سلطان حقایق و معانی وز نور قدیم چتر و رایات
چون گشت عیان مجو کرامت کز بهر نشان بود کرامات
تا ساحل بحر سیل پیداست چون غرقه شود کجاست هیهات
ما مات تویم شمس تبریز صد خدمت و صد سلام از مات
379
ای کرده میان سینه غارت ای جان و هزار جان شکارت
جز کشتن عاشقان چه شغلت جز کشتن خلق چیست کارت
می کش که درست باد دستت ای جان جهانیان نثارت
بس کشته زنده را که دیدم از غمزه چشم پرخمارت
بس ساکن بی قرار دیدم در آتش عشق بی قرارت
یک مرده به خاک درنماند گر رنجه شوی کنی زیارت
جان بوسد خاک تو به هر دم بر بوی کنار بی کنارت
380
آن خواجه اگر چه تیزگوش است استیزه کن و گران فروش است
من غره به سست خنده او ایمن گشتم که او خموش است
هش دار که آب زیر کاه است بحری است که زیر که به جوش است
هر جا که روی هش است مفتاح این جا چه کنی که قفل هوش است
در روی تو بنگرد بخندد مغرور مشو که روی پوش است
هر دل که به چنگ او درافتاد چون چنگ همیشه در خروش است
با این همه روح ها چه زنبور طواف ویند زانک نوش است
شیری است که غم ز هیبت او در گور مقیم همچو موش است
شمس تبریز روز نقد است عالم به چه در حدیث دوش است
381
آن ره که بیامدم کدامست تا بازروم که کار خامست
یک لحظه ز کوی یار دوری در مذهب عاشقان حرامست
اندر همه ده اگر کسی هست والله که اشارتی تمامست
صعوه ز کجا رهد که سیمرغ پابسته این شگرف دامست
برچسب:
نویسنده: saeed
تاريخ: شنبه
4 خرداد
1392 ساعت: 2:51